دانلود رمان سایه های عشق

دانلودرمان سایه های عشق نوشته اعظم فرخزاد

 

خلاصه:

بخشی از رمان:

 

به ساعتش نگاه کرد؛ عقربه ها دو و نیم بعد از ظهر را نشان می دادند.

هراسان و مضطرب، اطراف را از میان درختان می کاوید مبادا کسی سر برسد. درست یک ساعت بود که اینجا پشت درخت بزرگ گلابی کز کرده و منتظر بود. به خود می گفت، «نکته شکوفه وقت رو اشتباه گفته باشه!»

قلب جوانش با هیجان می تپید. به خوبی حس می کرد این تپشهای فراوان تنها از شوق دیدار لیلی نیست، بلکه ترس از پیدا شدن ناگهانی پاشا خان دارد.

از پشت درخت بیرون آمد، کمی جلوتر رفت و دوروبر را نگریست. صدای آب چشمه زمزمه قشنگی داشت. به پشت شاخه های بزرگ گلهای ختمی در کنار چشمه رفت و به روبرو خیره ماند. هیچ صدایی از خانواده پاشا که امروز در این باغ بودند به گوش نمی رسید و این امر طبیعی بود. زیرا که باغ بسیار وسیع و بزرگ بود و او در آخرین گوشه های باغ که دیوارهای کاهگی، آن را از کوچه جدا می کرد نشسته و منتظر بود.

ستاره ناگاه دید که لیلی می آید. پیراهن صورتی با طرحهای سیاه رنگ که انگار بال شکسته پروانه ای زیبا بود به تن داشت و ستار نوزده ساله در همین ساعات احساس می کرد عاشق تر می شود.

 

ژانر:عاشقانه

 

تعدادصفحات:582


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع

دانلود رمان همراز عشق

دانلودرمان همراز عشق نوشته سهیلا باقری(فاخته)

 

خلاصه:

بخشی از رمان:

 

فصل اول

_ ... الو دفتر هفته نامه؟

_ بله بفرمائید.

_ من کیانی هستم، سپیده کیانی. با سرکار خانم دادفر کار داشتم، ممکنه با ایشون صحبت کنم؟

_ بله چند لحظه گوشی لطفا...

_ الو سپیده جون؟

_ پروین جون سلام، امیدوار نبودم منو به خاطر بیارید!

_ چطور همچین فکری کردی عزیزم؟ امکان نداره فراموشت کرده باشم. باور کن از همون شب عروسی ماندانا که برای اولین بار دیدمت هنوز حالت چشمای قشنگت از یادم نرفته. ای کاش به غیر از افشین برادر دیگه ای هم داشتم و تو رو براش خواستگاری می کردم.

_ نظر لطفتونه پروین جون.

_ نه سپیده باور کن تعارف نمی کنم واقعیت رو می گم. خب عزیزم، امری باشه در خدمتم.

_ اختیار دارید. راستش من کار نوشتن داستانی که قولش رو بهتون داده بودم تموم کردم. خواستم ببینم کی می تونم شما رو ببینم و داستانم رو تقدیمتون کنم؟

_ هر وقت خودت وقتش رو داشته باشی. فردا خوبه؟

_ اوه عالیه.

_ پس قرارمون باشه برای فردا حوالی ظهر. آدرس اینجا رو بلدی؟

 

ژانر:عاشقانه،اجتماعی

 

تعدادصفحات:706


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع
سپیده

دانلود رمان عشق سبز

دانلود رمان عشق سبز نوشته فرشته اقیان

خلاصه:

 

عشق سبز ماجرای زندگی دختریست که از زندگی در زادگاهش با همه ی القاب و شهرت خانوادگی و از همه ی چشم و همچشمی ها و آداب و رسوم قدیمی و کهنه آنجا و حتی نامزدش که جزئی از طبقه مرفه آن شهر بود گذشت و زندگی جدیدی را در همراه مردم ساده و بی ادعایی در جایی دیگر و همراه با نامزد قبلی مادرش آغاز کرد جایی که شروع عشقی تازه در زندگی او بود.

 

بخشی از رمان:

 

از طبقه سوم بیمارستان هر فیلد بیرون را می نگریست. بر خلاف روزهای قبل ، آن روز هوا آفتابی بود و سبزه های محوطه بیمارستان که از باران شب ایش خیس شده بودند زیر نور آفتاب جلوه های خاصی پیدا کرده بودند. از انتهای راهرو دکتر فروزان ، دکتر هیرون به من نزدیک می شدند. از پنجره روی برگرداندم و به طرف آنان رفتم.

سلام ، صبحتان بخیر.

هر دو با هم جوابم را دادند:سلام روز بخیر .

دکتر فروزان در حالی که لبخند می زد گفت:حالت چطور است دخترم؟

چون فارسی شروع به صحبت کرده بود من هم به فارسی جواب او را دادم:متشکرم دکتر ، حال مادرم چطور است؟

 

ژانر:عاشقانه

 

 

تعدادصفحات:417


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع
دکتر ,زندگی ,رمان ,دکتر فروزان ,دانلود رمان

دانلودرمان یگانه عشق

دانلودرمان یگانه عشق نوشته صدفناز هروی

خلاصه:

بخشی ازرمان:

پنج شنبه شبی در آبانماه سال 75 ، سپیده به همراه خانواده ، از خانه عمویش برمیگشت ، او طبق معمول عصبانی بود ؛ هرگز از نشست و برخاست با عمو رضا و خانواده اش لذت نمیبرد ، چون صحبتهای ناخوشایند آنها ، او را رنجیده خاطر میساخت . متلکها و کنایه های زن عمو طاهره همیشه عذابش میداد . او هر وقت سپیده را میدید این بحث را پیش میکشید که چرا ازدواج نمیکند ، دیر خواهد شد ، حتما موقعیت مناسبی ندارد ، شاید هم ... خلاصه هر بار ازدواج را بهانه ای برای تحقیر سپیده قرار میداد ، اما سپیده یک بار در برابر مزخرف گوییهای او ایستاد و قاطعانه گفت :  زن عمو ! من تازه هیجده سالم است ، عجله ای هم برای اینکار ندارم ؛ هر کاری به موقعش . آنها که زود ازدواج کرده اند ، به جز خستگی خانه داری و بچه داری چی نصیبشان شد ، که من هم جوانی ام را خراب کنم ؟

 

ژانر:عاشقانه

 

 

تعدادصفحات:138


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع
سپیده ,ازدواج ,دانلودرمان یگانه

دانلودرمان مولود

دانلودرمان مولود نوشته ناهید شمس (مهرین فر)

خلاصه:

بخشی از رمان:

 

حقیقت آینه ای در دست خداوند بود که بر زمین افتاد و هزار تکه شد و هر تکه آن دست یک نفر اتفاد، هر کس چهره خود را در آینه دید ،فکر کرد حقیقت این است که نمیدانست این آینه هزار تکه شده و هر تکه آن دست یک نفر است. لحظه ای برگردیم و به آینه روبرویمان دقیق بنگریم آیا حقیقت همانی است که من میبینم و یا شاید حقیقت آنی است که تو در آینه می نگری! حقیقت همانی است که در قلب و روح مان می نشنید. بدون کوچکترین تلنگری بر وجدانمان! با خود می اندیشم شاید حقیقت همان خورشیدی است که خداوند روز اول افریدش!انر

و یا دریایه نا آرامی که هزاران نا آرامی در دلهش نهفته است! و هدیه روز دوم خداوند می باشد!

روز سوم صدا را آفرین تا کلمات زیبا و گرمی را که در قلـ ـبمان حس میکنیم نثار یکدیگر نمائیم!

گلها با رنگهای زیبا می فهمید و می شکفند و پروانه ها با بالهای الوانشان بر فراز آنها می رقصند رنگ و حیوانات آفرینش روز چهارم و پنجم می رویند. 

و بالاخره در اوج ظرافت و احساس انسان را خلق کرد تا رو به کرانه های آبی عشق بایستیم. تا دل را به هوای بهار بیدار کنیم..تا باورمان شود در هر فصلی بهار میتواند حضور پیدا کند!

 

ژانر:عاشقانه،اجتماعی

 

 

تعدادصفحات:396


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع
حقیقت ,آینه ,خداوند ,شاید حقیقت ,حقیقت همانی ,دانلودرمان مولود

دانلودرمان جدیدویدیا

دانلودرمان جدیدویدیا نوشته فریده بانو 

 

خلاصه:

داستان زندگی دختری به اسم ویدیا که با پسر خان ازدواج میکنه و طبق رسوم باید تو شب زفاف پارچه خونی به خانواده داماد نشون بده اما معلوم نیس چرا پارچش خونی نمیشه با اینکه باکره بوده شوهرش هم طلاقش میده ولی برادر پسره میگه من با دختره ازدواج می کنم اما...

بخشی از رمان:

با صدای هلهله ی آدینه سر خدمتکار خونه، عصبی از خواب بیدار شدم.

دستی به موهای لخت بلندم کشیدم و با همون لباس خواب بلندم پا برهنه از اتاق بیرون

اومدم.از نرده های طبقه بالا آویزون شدم. موهای بلندم روی هوا معلق شد.

با صدای خشداری گفتم:

- آدینه چه خبره کله سحر بابا بذار بخوابم.

صدای مهربون آدینه بلند شد:

- خواب چیه خانوم جان باید هلهله کنی.

از پله ها پایین رفتم.

 

ژانر:عاشقانه

 

 

تعدادصفحات:938


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع
بلندم ,خواب ,آدینه ,صدای ,موهای بلندم ,دانلودرمان جدیدویدیا

دانلود ‌رمان نقطه تسلیم

دانلود ‌رمان نقطه تسلیم نوشته شهره وکیلی

 

خلاصه:

بخشی از رمان:

ساعت ده صبح یك روز سرد بهمن ماه، درحالی كه برف شب قبل همه جا را سفیدپوش كرده بود، كارگرها اثاثه دو كامیون را كه به سختی وارد كوچه شده بودند، به داخل ساختمان می بردند. قطر برف بیش از سی سانتیمتر بود و به آن كوچه باغ، منظره ای دلفریب داده بود.

پرتو مواظب كارگرها بود كه اثاثه را به در و دیوار نزنند. راهنمایی شان می كرد لوازم سنگین، مثل یخچال و ماشین رختشویی و ... را در جاهایی كه از پیش تعیید كرده بود، بگذارند. قسمتی از اثاثه هم به طبقه بالا می رفت. برادرهایش بیژن و ایرج در كوچه ایستاده بودند و بر كارها نظارت می كردند. پسر بیست ساله اش علاء هم ر طبقه بالا منتظر آن قسمت از اثاثه بود كه برای آنجا در نظر گرفته بود.

ساعتی بعد وقتی كارگرها كارشان تمام شد، برادر بزرگتر پرتو، با آنها تصفیه حساب كرد و كامیونها رفتند. سپس با ایرج به داخل خانه آمدند. كوهی از اثاثه درهم و برهم در هه جای خانه دیده می شد. ییژن گفت:

- خب، پرتو جان از كجا شروع كنیم؟

پرتو با قاطعیت جواب داد:

 

ژانر:عاشقانه

 

 

 

تعدادصفحات:767


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع
اثاثه ,پرتو ,كوچه ,كارگرها ,طبقه بالا ,كرده بود، ,نقطه تسلیم ,‌رمان نقطه ,دانلود ‌رمان

دانلودرمان چه آسان باختم

دانلودرمان چه آسان باختم نوشته نسرین قدیری

خلاصه:

 

محبوبه با وجود اینکه میدونسته که رامین، پسر عموش، مدتهاست که به اون علاقه داره و هر دو تا خانواده بی صبرانه منتظر این وصلت هستند، ولی عاشق دوست صمیمی اون میشه و به رامین جواب ردّ میده. رامین هم با شنیدن خبر خواستگاری رضا از محبوبه و ازدواج اونها، دلشکسته راهی سفر میشه و…

بخشی از رمان:

مجبوبه برای آخرین بار خودش را در آئینه ی سرسرای منزل برانداز کرد.با دست گیسوان بلند و مشکیش را پیچ و تاب داد و از دیدن چشمهای درخشان و سیاه رنگ گیرایش سرمست شد.آرایش ملایمی کرده بود که هماهنگی دلپذیر آن با صورت جوانش بی اختیار همه ی نگاهها را به سوی این چهره گیرا جذب می کرد ابروان بلند و کشیده بر پوست صورت سبزه اش به تناسب نقش بسته بود.بینی کوچک و خوش حالتی داشت که با لبان درست برجسته اش گوشه ای دیگر از چیره دستی آفرینش خداوند را به نمایش می گذاشت.همان طور که جلوی آئینه ایستاده بود چرخی زد دامن کلوش و کوتاهش تاب خورد و ساقهای کشیده و بلندش نمایان شد.قد بلند و کمر باریک بود و روی هم رفته باید گفت "که هر چه خوبان همه دارند او یک جا داشت".نگاهی به ساعتش کرد کم کم داشت دیر می شد با عجله کفشهای سفید و تابستانی پاشنه کوتاهش را به پا کرد.کیفش را از روی صندلی برداشت و آماده رفتن بود که مادرش گفت:

 

ژانر:عاشقانه

 

تعدادصفحات:393


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع
آسان باختم

دانلودرمان جای من گوشه تنهایی نبود

دانلودرمان جای من گوشه تنهایی نبود نوشته الهه موذنی

 

خلاصه:

بخشی از رمان:

پیراهن خوابم را از تن در آوردم و شلوار مشکی مخملی پوشیدم.موهایم را شانه زدم و بی خیال روی شانه ها رها نمودم.احساس میکردم قلبم درهم فشرده میشود.از شوق دیدن یوسف بی تاب بودم.چند وقتی میشد از حالش خبر نداشتم.اما شب پیش با رمز زنگ زده بود و من فهمیده بودم از شهرستان برگشته است.

از پله ها پایین رفتم و در اصلی سالن به ایوان را باز کردم .دلم میخواست آنقدر آرام و دزدانه پا به حیاط بگذارم که مادر نفهمد.اما خیلی بچه بودم و نمیدانستم دو چشم عاشق مادر همیشه مرا می پاید و حرکات عجیبی را که تازه در من حلول کرده است می شناسد.شاید همین حرکات و حالتها در زمان عاشقی او از خودش هم سر زده بود.

«بیتا،داری جایی می روی؟»

سرجایم میخکوب شدم.انگار نقشه هایم نقش بر آب شده بود.دلم به شور افتاد.یوسف منتظر بود.اما اگر مادر قانع نمیشد چی؟

 

ژانر:عاشقانه

 

 

تعدادصفحات:345


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع
مادر ,تنهایی نبود ,گوشه تنهایی

دانلودرمان پریناز

دانلودرمان پریناز نوشته فاطمه زاهدی ( آقا بیگی )

خلاصه:

داستان درباره ی دختر ترکمن به اسم پریناز هستش که از یه خ و نواده پولداره و پدرش صاحب چند کارخانه س.مدتی پدرش به خاطر کارش مجبور میشه به یه سفر بره که تو این سفر هم مادر پریناز همراهش میره و در این مدت پریناز تو خ و نه ی عموش میمونه و ….

بخشی از رمان:

 

خانه تورج خان پورمند از همیشه شلوغ تر بود.مثل بازار روز پر بود از جمعیتی که در رفت و آمدی بی سابقه بودند.هر کس به کاری مشغول بود و تلاش میکرد در فراهم آوردن مقدمات به دنیا آمدن فرزند دوم تورج خان سهمی داشته باشد.عطر وانیل شیرینی خانگی با بوی اسفند و کندر و شمیم دلنواز هوای بهاری اواخر خرداد درهم آمیخته و همه فضای خانه و نیز کوچه ها و خانه های مجاور را آکنده و مشام همه را پر کرده بود بویی که از رخدادی خوش خبر میداد.

قلیج مراد پیرمرد ترکمن با چهره آفتاب سوخته و پر از چین و چروک حاصل پشت سر گذاشتن روزگاری دشوار و پر از ناملایمات به گلها و باغچه ها درختها گل سرخ و نسترن رسیدگی میکرد.او با وسواسی خاص چمنهای مخمل گون روییده در باغچه ها را کوتاه میکرد.شاخه های اضافی درختان را میزد و با قیچی باغبانی بزرگش هم کردام از سروهای نقره ای را به شکلی در می آورد.

 

ژانر:عاشقانه،اجتماعی

 

 

تعدادصفحات:341


مهدرمان
منبع این نوشته : منبع
پریناز ,میکرد ,خانه ,دانلودرمان پریناز